محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

119

تفسير قرآن صفى على شاه

خوارى هر كجا يافته شوند مگر بزنهارى از خدا و زنهار از مردمان و بازگشتند بغضبى از خدا و زده شد بر ايشان درماندگى آن به اينست كه ايشان بودند كافر ميشدند به آيتهاى خدا و ميكشتند پيغمبران را بناحق آن به آنكه نافرمانى كردند و بودند از حد در ميگذشتند ( 112 ) از يهودان بر شما نبود زيان * جز كه آزارى رسانند از زبان با شما آيند ور در كارزار * رو بگردانند زود از اضطرار ميگريزند ار كه پيش آيد قتال * نيستشان نصرت ز حق در هيچ حال داغ ذلت خورده ايشان را به رو * هر كجا پيدا شود از جستجو جز بحبلى از خدا وز مردمان * وان قبول ذمه باشد در عيان باز چون گشتند از حق با غضب * آن تبرا مسكنت را شد سبب زد بر ايشان خوارى و بيچارگى * وز ديار و خانمان آواره‌گى زانكه بر آيات حق كافر شدند * قاتل پيغمبران آخر شدند اين بد از عصيانشان وز سركشى * وز تعدى از حدود و ناخوشى [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 113 تا 116 ] لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ ( 113 ) يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ ( 114 ) وَ ما يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ( 115 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 116 ) نيستند يكسان از اهل كتاب گروهى باشند ايستاده ميخوانند آيتهاى خدا را اوقات شب و ايشان سجده ميكنند ( 113 ) ميگروند به خدا و روز بازپسين و ميفرمايند به خوبى و باز ميدارند از ناشايسته و مىشتابند در خيرات و آن گروه از شايستگانند ( 114 ) و آنچه را ميكنند از خوبى پس ناسپاسى كرده نميشوند هرگز آن را و خدا دانا بپرهيزكارانست ( 115 ) بدرستى كه آنها كه كافر شدند هرگز كفايت نكند از ايشان مالهاشان و نه فرزندانشان از خدا چيزى را و آن گروه اهل آتشند و ايشان در آن جاويدانند ( 116 ) مر مساوى نيستند اهل كتاب * فرقه‌اى ز ايشان سرند اندر ثواب قائم و خوانندهء آيات حق * ذاكر و ساجد بليل اندر غسق بر خدا و يوم دين از مؤمنان * آمر و ناهى ز حق بر مردمان امر بر معروف و نهى از ناروا * ميكنند از بهر فرمان خدا سارع و ساعى بخيرات از يقين * وان كسانند از عباد صالحين از يهودان چند تن مسلم شدند * ديگرانشان طعنه بر ايمان زدند كه ميان ما بدند ايشان ذليل * بد نژاد و احمق و دزد و بخيل خوب شد كز دين ما خارج شدند * در طريق مسلمين ناهج شدند زانكه ز ايشان بود ما را ننگ و عار * آمد اين آيت پس از پروردگار كز يهود آنان كه در دين آمدند * حق‌پرست و مؤمن و مسلم شدند برده‌اند از راه دين فرمان حق * رسته‌اند از كفر و ظلم ما سبق نيستند ايشان مساوى در نمود * با شياطين بشر يعنى يهود آن كسان روشن دل و نورانيند * وين خسيسان تيره و ظلمانيند نيستشان در باطن و ظاهر فروغ * هر چه گويند از خدا باشد دروغ بر خلاف اهل ايمان و صلاح * كز خدا گشتند فايز بر فلاح يفعلوا من خير يعنى ميكنند * شكر نعمتهاى حق را بيگزند نيستند ايشان بنعمت ناسپاس * اوست دانا بر عباد حق شناس وانكه كافر شد بنعمت از حسد * نيست كافى هيچشان مال و ولد از خدا و نعمت او سركشند * جاودان اين فرقه اندر آتشند [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 117 تا 118 ] مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ( 117 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ( 118 ) مثل آنچه انفاق ميكنند در اين زندگانى دنيا چون داستان باديست كه در آن باشد سرماى سخت كه برسد بكشت زار قومى كه ستم كردند بر خودشان پس نابود كرد آن را و ستم نكرد ايشان را خدا و ليكن بر خودشان ستم ميكردند ( 117 ) اى آن كسانى كه گرويدند مگيريد همراز